آزاده
با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من
با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
یا رب چو من افتاده ای کو؟
افتاده ی آزاده ای کو؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده ام آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون «رهی» سر داده ام من
مرغ شب آهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام،
آزاده ام من
شاعر : رهی معیری
آهنگ از:آقای علی تجویدی
خواننده : هایده
برچسب: شعری با عنوان سلام,شعر با موضوع سلام,شعر با موضوع خدا,شعر با موضوع بهار,شعر با موضوع باران,شعر با موضوع نماز,شعر با موضوع شهید,شعر با موضوع دلتنگی,شعر با موضوع دوست,شعر با موضوع امید,
نویسنده: سجاد حسینیان